تدریس درس ( جـ ج )

روز یک شنبه می خواستم درس جــ  ج را بدهم به طبق همیشگیم از بچه ها خواسته بودم که در رابط با جـ ج از داخل اسباب بازی هایشون وسیله پیدا کنن و همراه خودشون به کلاس بیارن پدر هلیا روز شنبه زنگ زد و گفت هلیا سرما خورده و نمیتونه به کلاس بیاید و ازم درس های روز یک شنبه را خواست و من گفتم اگر تونستین برای روز یک شنبه هلیا همراه خودش جوجه بیاورد 

یک شنبه ساعت 10صبح وقتی هلیا وارد کلاس شد همراه خودش دو تا جوجه ی زیبا آورد.

         

زنگ آخر که آقای رحمانی بابای هلیا اومد ،هلیا رو از مدرسه ببر جوجه ها رو بعنوان هدیه داد به من . من هم از مدرسه که برگشتم جوجه ها رو گذاشتم در حمام خونه ام رخساره که از دانشگاه برگشت. وقتی صدای جوجه ها رو شنید  خیلی خوشحال شد آخه از دوران بچگیش عاشق جوجه بود .  

 

 

/ 0 نظر / 37 بازدید