عیادت مبینا

 در تاریخ 93/2/15به بچه ها رضایت نامه دادم. که از والدین آنها اجازه بگیرم که همراه بچه ها به عیادت مبینا برویم روز سه شنبه 93/2/16ساعت 10صبح ماشین آمد و هدیه هایی که با بچه ها آماده کرده بودم به دست آنها دادم . سوار مینی بوس شدیم و همراه خانم حمیدی ( مربی بهداشت ) به خونه مبینا رسیدیم بچه ها خیلی خوش حال شدن.  در، خونه ی مبینا درس رضا را برای مبینا  یاد آوری کردم و گفتم مبینا جون  ما الان مثل دوست رضا که برای عیادت رضا از پدر و مادرش اجازه گرفت و سراغ رضا رفت . بچه ها هم از مامان و باباشون اجازه گرفتن و برای عیادت شما آمده اند . 

مامان مبینا از بچه ها بابت شیرینی ، کتاب داستان ، آبمیوه و شیر کاکائو خیلی تشکر کرد .

بعد مبینا از مادرش اجازه گرفت که دوستاشو ببر اتاق خودش . مامانش گفت عزیزم اجازه بده ازدوستانت پذیرایی کنم بعدا دوستاتو ببر توی اتاقت                           

 

       

مادر مبینا هم با شیر موز و میوه از بچه ها پذیرایی کرد . 

 

بعد از اینکه مبینا اتاقشو به بچه ها نشون داد  ماشین اومد دنبالمون و بچه ها از مامان مبینا اجازه گرفتن که مبینا رو همراه خودشون به مدرسه ببرن . مادرش این اجازه رو داد. و همه ی بچه ها آروم آروم مبینا رو از پله ها پایین آوردن ، بخصوص زهرا چنان مواظب مبینا بود که خودم  از این کار زهرا لذت بردم . وقتی مبینا سوار ماشین  شد بچه تا در حیاط مدرسه برای مبینا خواندند که مبینا رو به مدرسه آوردیم 

/ 0 نظر / 24 بازدید