تدریس درس نـــ ن

روز چهارشنبه 92/9/6 از بعضی دانش آموز خواستم که وقتی شنبه به مدرسه می آیند همراه خودشون روغن ، شکر ، آرد ، شیر ، تخم مرغ ، چونه ( برای درست کردن نان روغنی ) کماج ، کیک ، ماکارونی ، نان بربری ، نان سنگک ، گرده بیاورن  

وقتی صبح وارد کلاس شدم یک شادی و ذوق به خصوصی در صورت بچه ها دیدم و متوجه شدم که بچه ها وسایلی که ازشون خواستم بودم همراه خودشون آورده بودن به جز هلیا و مبینا که قرار بود آرد بیارن که مبینا مقدار کمی آرد آورده بود و هلیا هم اصلا آرد  نیاورده بود .( البته در آخر زنگ که ما نان را پختیم پدر هلیا اومد و گفت من آرد را خریده بودم که فراموش کردم به شما تحویل بدهم به همین خاطر من هم ستاره هلیا رو دادم ) وقتی خانم شرف خانی ازم آرد خواست گفتم بچه ها فراموش کرده اند بیارن که مامان مهر آسا بهم زنگ زد و گفت مهر آسا مریض و نمی تونه به مدرسه بیا ید . و من گفتم لطفا ساعت ده حتما بیارش برای تدریس درس ( نـــ  ن ) که اگر نباشه تا پایان سال با مشکل نقطه روبه رو میشه و در ضمن ازش خواهش کردم که قبل از ساعت نه 4کیلو آرد بیار مدرسه چون خانم شرف خانی گفت وقتی من نان بپزم بوی  نان روغنی تمام مدرسه را پر می کند .  

 


و بچه های دیگر کلاس ها دلشون میخوا و باید از این نان روغنی به بچه ها دیگر هم بدهم به همین دلیل به  مامان مهر آسا گفتم که 4 کیلو آرد بخره . 

ساعت سوم بچه ها رو بردم سالن غذاخوری مدرسه ( مدرسه ی ما از اون مدارسی است که به بچه ها صبحانه ، میان وعده و ناهار می دهند ) که خانم شرف خانی برای بچه ها توضیح بده از چه موادی برای درست کردن  نان روغنی استفاده کرده است .  


ساعت چهارم ما نقاشی داشتیم که از معلم نقاشی خواستم یک ساعت را به بچه ها اجازه بده تا بچه ها نان بپزند . 

و خانم فخاریان ( معلم نقاشی ) هم این اجازه را داد و به همراه بچه ها به سالن غذاخوری رفتم البته بعضی از بچه ها فراموش کرده بودن پیش بند بیارن ( برای پخت نان ) مجبور شدم از بچه های پیش دبستانی کاوری که برای زنگ خمیر بازی می پوشیدن بگیرم و تن شاگردان خودم بپوشم . تا موقع پخت نان لباس شون کثیف نشه 

وقتی با بچه ها  وارد سالن غذاخوری مدرسه شدیم متوجه شدم که خانم شرف خانی ، لیلا جون و فاطمه خانم مشغول پخت نان روغنی هستند .

که فاطمه خانم مقداری آرد کف دست بچه ها ریخت بعد بهشون مقدار کمی چونه داد و بچه ها مشغول درست کردن نان شدن چون  ماهی تابه خانم شرف خانی خیلی بزرگ بود و روغنش خیلی  داغ بود . خانم کاردان گفت این ظرف برای بچه ها خیلی خطر ناک است و رفت یک ماهی تابه کوچولو آورد و به بچه ها گفت نان که درست کرده اید. 

آهسته داخل این ماهی تابه بی اندازید وقتی بچه ها نان را خودشون پختن خیلی  خیلی خوشحال بودن و در آخر هم فاطمه خانم به بچه ها یک نان روغنی داخل کیسه فریزر گذاشت و به بچه ها داد . 

 و من به بچه ها گفتم ببرین خونه با خانواده هاتون بخورین . چون می خواستم کیکی که مادر  زهر فرامرزی درست کرده بود بهشون بدم  در ضمن بچه ها صبحانه عدسی خورده بودن و میان وعده هم خورده بودن و ترسیدم مریض شن .

 زنگ آخر داشتم کیک زهرا رو بین بچه ها قسمت میکردم که چشم به حیاط مدرسه افتاد که متوجه شدم نم نم باران می آید.سریع گفتم بچه ها دنبال من بیایید حیاط مدرسه وقتی وارد حیاط  شدیم . 


گفتم دور من حلقه بزنید و با ریتم خاصی همه با هم همخوانی کردیم باران نم نم می بارد. امین در دست نان دار د آخرش هم گفتم ن مثل آبگوشت یک نخودی توش این هم شعر الفبای ن است آخه هر نشانه ای که درس میدهم یک شعر کوچولوی برای اون نشانه میخونم که بچه ها اگر موقع املا نوشتن  درس را فراموش کنن  شعر رو میخونم سریع یادشون می آید.   

 

باز هم مثل همیشه عکس هایی که از بچه ها گرفتم حاضر نیست امیدوارم سریع عکس ها حاضر شن تا ببینید قند عسل های من چقدر خوشگل و ناز هستند . موفق شدم با همت خانم کاردان عکس ها رو امشب 92/9/10 براتون  بذارم

/ 6 نظر / 196 بازدید
lale

صرفا جهت اطلاع: یه وبلاگ دارم مخصوص خانومای خوش تیپ [پلک]

ساینا

با سلام از این همه زحمتی که می کشید و همه چیز رو به بچه ها با شادی و تفریح آموزش میدید ممنونم.

فرامرزی

سلام شما بسیار خلاق و صبور هستید واین برای فرزند ما ارزشمند است قدردان زحماتتان هستیم .

مژگان امینی

خیلی جالب بود مخصوصاً که باران هم باریده بود. راستی روپوش بچه ها هم خیلی قشنگ است. دست خانم شرف خانی هم درد نکند.لطفاً دستور نان روغن را این جا بنویس من هم درست کنم و هم بگذارم توی وبلاگم.

پرنیا

عکس نون درست کردنمونو دارمممممممممم[نیشخند]