جشن الفبا

با بچه ها در روز های دوم خرداد ، چهارم خرداد و هشتم خردادنمایش ، سرود، مسابقه  کی دیرتر می خندد و کدام دانش آموز نباید بدونصندلی بماند تمرین کردم تا اینکه روز موعد فرار رسید روز نهم خرداد هزارو سیصدونود و دو 

مامان هلیا روز هشتم خرداد به مدرسه آمد و سالن مدرسه را برای جشن آماده کرد و بچه ها هم چون برای تمرین آمده بودن با هم کمک کردن تا سالن برای روز آینده آماده شه ساعت دوازده ظهر بعد از خداحافظی با بچه ها به طرف خونه راه افتادم گوشیم زنگ خورد خبر دادن که عمه ربابه فوت کرده و قرار فردا تشیع شه خیلی ناراحت شدم چون نمی تونستم برم تهران فکر کردم که بچه ها روز شماری کردن تا روزبنج شنبه برسه و حالا من برم تهران واقعا بچه ها ناراحت میشن .

 بالاخره روز نهم خرداد 92فرار رسید ساعت چهار بعد از ظهر روانه ی مدرسه شدم با اینکه خیلی ناراحت بودم سعی کردم بر ناراحتی غلبه کنم و به خاطر بچه ها خودم را شاد نشان بدم ساعت 5شد و بچه ها یکی یکی با لباس های زیبا وارد مدرسه شدن مامان مانیا  میوه ها را تزئین کرده بود  

 

و مامان سوگند هم کیک سفارش داده بود .                    

وقتی بچه نمایش و سروردشونو خوندن عموحمید مجری برنامه کودک تلویزیون همدان به مدرسه ی ما اومد و با بچه ها برنامه اجرا کرد بچه ها واقعا شاد شدن و یک عکس یاد گاری در حیاط مدرسه  با عمو حمید گرفتن . 

/ 1 نظر / 266 بازدید
پرنیا

وای خدا من آ ا بودم فیلمی که روخساره جوونم ازمون گرفتو هر ماه نگاه میکنم و کیک ما هم زرد بود . دلم برای روخساره جونم خییییلی تنگ شده روز اولی که ما دیدمش چتری داشت [نیشخند][قلب]